تبليغاتX
برقی های 85 دانشگاه شهید عباسپور

برقی های 85 دانشگاه شهید عباسپور
دانشگاه صنعت آب و برق تهران
کتاب (کوری) ژوزه ساراماگو دوشنبه هشتم مرداد 1386 19:48

ژوزه ساراماگو (José de Sousa Saramago) نویسندهٔ پرتغالی، زادهٔ ۱۶ نوامبر سال ۱۹۲۲ و برندهٔ جایزهٔ‌ نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۸ است.

 

او گرچه از سال ۱۹۶۹ به حزب کمونیست پرتغال پیوست و همچنان به آرمان‌های آن وفادار بوده‌است اما هیچگاه ادبیات را به خدمت ایدئولوژی در نیاورده‌است.

 

ساراماگو گاه در دل داستان‌های خود از جملات طعنه آمیزی استفاده می‌کند که ذهن خواننده را از حوادث تخیلی و غالبا تاریخی داستان خود به واقعیت‌های جامعه امروز معطوف می‌کند. نوک پیکان کنایه‌های ساراماگو معمولا مقدسات مذهبی، حکومتهای خودکامه و نابرابری‌های اجتماعی است. رویکرد ساراماگو علیه مذهب آنچنان در رمان‌ها و مقالات او آشکار است که وزیر کشور پرتغال در سال ۱۹۹۲ در پی انتشار کتاب انجیل به روایت عیسی مسیح نام او را از لیست نامزدهای جایزه ادبی اروپا حذف کرد و این کتاب را توهینی به جامعه کاتولیک پرتغال خواند، ساراماگو پس از آن به همراه همسر اسپانیایی اش به تبعیدی خودخواسته به لانساروت جزیره‌ای آتشفشانی در جزایر قناری در اقیانوس اطلس رفت و تاکنون در آنجا زندگی می‌کند. اعلام نام او به عنوان برنده جایزه نوبل در سال ۱۹۹۸ نیز خشم واتیکان را برانگیخت.

 

علی رغم تمام انتقاداتی که از نگرش بدبینانه ساراماگو به دنیا می‌شود، اثار او چه در سطح عامه مردم و چه در میان نویسندگان و خوانندگان حرفه‌ای مورد اقبال زیادی واقع شده‌است. هارولد بلوم او را خوش ذوق ترین نویسنده زنده دنیا میداند و فدریکو فلینی کتاب کوری را زیباترین رمانی که خوانده توصیف کرده‌است. شهرت ساراماگو در ایران با ترجمه فارسی همین کتاب در سال ۱۳۷۸ آغاز شد، تاکنون سه ترجمه مختلف از کوری صورت گرفته و آن را یکی از محبوبترین نمونه‌های ادبیات داستانی روز دنیا در ایران ساخته‌است.

 

سرگذشت

ساراماگو در دهکده‌ای کوچک در شمال لیسبون در خانواده‌ای کشاورز به دنیا آمد، او دو سال بعد به همراه خانواده به لیسبون رفت و تحصیلات دبیرستانی خود را برای امرار معاش نیمه تمام گذاشت و به شغل‌های مختلفی نظیر آهنگری، مکانیکی و کارگری روزمزدی پرداخت. پس از مدتی نیز به مترجمی و نویسندگی در روزنامه ارگان حزب کمونیست پرتغال مشغول شد. اگرچه اولین رمان او به نام کشورگناه در ۱۹۴۷ به چاپ رسید ولی ناکامی او برای کسب رضایت ناشر برای چاپ کتاب دومش موجب شد رمان نویسی را کناربگذارد، تا این که با انتشار کتاب بالتازار و بلموندا در سال ۱۹۸۲ و ترجمه آن به انگلیسی در ۱۹۸۸ شهرت به سراغ او آمد، رمانی تاریخی که به انحطاط دربار پرتغال در قرن شانزدهم می‌پردازد.

 

سبک ادبی

 

منحصربه فردترین ویژگی آثار ساراماگو عدم کاربرد نشانگان سجاوندی به صورت متداول و استفاده از جملات بسیار طولانی است، که گاه در درون آن زمان نیز تغییر می‌کند. او از میان علائم نگارشی تنها از نقطه و ویرگول استفاده می‌کند و از سایر علامات که مثلا جمله سئوالی را مشخص می‌کند یا آن را در گیومه می‌گذارد و...مطلقا می‌پرهیزد. گفتگوهای شخصیت‌های داستان را پشت سرهم می‌نویسد و مشخص نمی‌کند که کدام جمله را چه کسی گفته و به ندرت یک پاراگراف را تمام می‌کند.

 

اگرچه بسیاری از منتقدان ادبی ساراماگو در ردیف نویسندگان پیرو سبک رئالیسم جادویی قرار داده وآثار او را با نویسندگان اسپانیایی زبان امریکای لاتین مقایسه می‌کنند اما او خود را ادامه دهنده ادبیات اروپا و تاثیر پذیری خود را بیشتر از گوگول و سروانتس می‌داند.

 

آثار

۱۹۸۲- بالتازار و بلموندا Memorial do Convento ، ترجمه فارسی: ۱۳۸۰ انتشارات نیلوفر - مصطفی اسلامیه

۱۹۸۶- سال مرگ ریکاردو ریس O Ano da Morte de Ricardo Reis ، ترجمه فارسی: ۱۳۷۹ انتشارات هاشمی -عباس پژمان

۱۹۸۶- بلم سنگی A Jangada de Pedra، ترجمه فارسی: ۱۳۷۹ انتشارات هاشمی -مهدی غبرایی

۱۹۸۹ –تاریخ محاصره لیسبون História do Cerco de Lisboa

۱۹۹۱ – انجیل به روایت عیسی مسیح، O Evangelho Segundo Jesus Cristo

۱۹۹۵ – کوری Ensaio sobre a Cegueira ، سه ترجمه به فارسی از: مینو مشیری، اسدالله امرایی، مهدی غبرایی

۱۹۹۷ - همه نام‌ها Todos os Nomes، ترجمه فارسی: عباس پژمان، انتشارات هاشمی

۲۰۰۱ – غار A Caverna

۲۰۰۴ - بینایی Ensaio sobre a Lucidez

منابع

کوری، ترجمه: مینو مشیری، مقدمه مترجم

بالتازار و بلموندا، ترجمه: مصطفی اسلامیه، مقدمه مترجم


نقدها:

درد و دل برای کورهای این زمانه - علی رجبی

بالاخره کتاب کوری نوشته ژوزه ساراماگو را که آقا جواد معرفی کرده بود خوندم. عالی بود اونقدر که من جر‌‌أت نکردم چیزی درباره اش بنویسم جز حرفهایی است که سالهاست می نویسم برای ...


آیا همـــۀ ما کور زندگی نمی کنیم؟

زیبایی ها را نمی بینیم، ارزشها را کشته ایم. همانند کورها فقط لمس کردیم. تمام بدی ها را لمس کردیم آنچانکه گویی چشمهایمان فقط در برابر پلیدی باز بوده و قدرت بینایی داشته است.

کوری مرض بشراست، کوری بزرگترین هدیه مدرنیته برای نوع بشر بوده!

ما همه می دانیم که کور هستیم اما دروغ می گوییم که همه چیز را می بینیم. ما هر روز مرگ را تمرین میکنیم و به دروغ نام زندگی بر آن میگذاریم. هیچ یک از ما سیاهدل به دنیا نیامده ایم، اما آن قدر تظاهر به سپیدی کردیم که کور ماندیم در فهم حقیقت، در باور لحظات.

حقیقت را به دروغ زشتی نام نهادیم. آیا پلیدی در کنار زیبایی زیبا نیست؟ من آن دنیایی را آباد میخواهم که زشتی داشته باشد؛ اما در کنار زیبایی. همان طور که اگر شیطان نباشد خدا معنایی ندارد.

زنندگی میکنم با آرزوی سلامتی برای تمام نامردان تاریخ! تا بتوانم مردان تاریخ را پیداکنم و الگوی مردانگی قرار دهم.

اما من هنوز هم در زیباییها و زشتی های این دنیا مانده ام؛ در خلقت خدا !

من گم شده ام ،  نابینا ، مرده  ،  نمیدانم کجا هستم!

نوشته شده توسط علی رجبی | موضوع: کتاب | لینک ثابت |

آخرین مطالب ارسالی pwut-85


 

© 2006-2008 PWUT-85.blogfa.com| All rights reserved
Designed by Ali Rajabi | Amateur Web Designer